تبليغاتX
منه بی دل - خواب دیدم
منه بی دل

خواب دیدم        

 

  خواب دیدم کودکیم را،خواب دیدم پاکی ام را،خواب دیدم طفلم،مادرم مراروی دو پایش خواباند،

  خواب دیدم کودکی بیمارم ،بیقرارم وچه بد بود صدای گریه هایم،

 مادرم بود که بر من تسلی می داد؛من نمیدانم که چه جادویی در آن دستها بودونخواهم فهمیدکه چه شبها او بیدار بود ؛

 خواب دیدم طفلم،خواب دیدم خردم،پدرم بود که با من بازی میکردوچه لذت بخش بود،

 که پدر با خود من گوئیا همدل بود،من چه سرخوش بودم،من چه شاداب بودم،وچه زیبا با او بازی میکردم.

 خواب دیدم کودکی ام را،خواب دیدم کودکی هستم که با فرشته ها بازی میکندوچه قدر پاک وسبحان بودم؛

 گوئیا خود روح خدا بود که با ملا ئک میخندید،و من آن وقت بود که تا خدا نزدیک بودم.

 خواب دیدم که دگر می فهمم ودگر بار نتوانم بازی کنم.

 خواب دیدم از خدا دور شدم،از پدر،از مادر،ازخودم،دور شدم.

 کاش خواب کودکی ام را باز می دیدم؛کاش بتوانم مثل آن خواب دوباره پاک باشم،

 آه چه شیرین بود لحظه بازی با ملا ئک در خواب،

 وای که چه سخت است این درک وشعوردوره تند تلخ بلوغ جوانی؛اما لحظه ای صبر کنید آقایان،

 من نمی خواهم بفهمم که پدر از کجا نان آورد،ونمی خواهم بفهمم که بلوغ یعنی چه؟

 کاش کودک بودم

 تا دمی سرمست وشاد بازی از سر می گرفتم با پدر،یا که یکدم می شدم بیمار مهر مادرم،

 وای وای پس چرا اینگونه است ؟ چرا من هرچه بیشتر می فهمم اندوهم بیشتر می شود؟

 پس یکی نیست جوابم بدهد؟ شما، شما که دسته دسته گل رز ولاله سرخ پخش کردید بگویید،

 که وقتی به شما سلام می کنم و می گویید چه خبر؟ یا که نه ،شما هم نمی‌دانید.......

 دیگر نا امیدم کردیدهم شما ،هم این‌دسته بی دغدغه مردمان اسیردر قفس تن؛که از صبح تا به شب فقط

 فکر زنده ماندن اند.

 پس راه جدیدی می یابم،و می خواهم دیوانه شوم شاید که دگر پاك شدم،

  یا که حتی نه تا خدا پیش بروم و از خود او بپرسم که چرا اینگونه است؟

 

  خواب دیدم که دگر می فهمم ،هم خودم را هم كودکی ام را........

 

    خواب دیدم........

سروده شده توسط: منِ بي دل

28/08/82 اصفهان


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |